حمد الله مستوفى قزوينى
198
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
55 چو احمد شنيد اين از آن نيكمرد * بگرديد در چشم او آب زرد به دو گفت : « آزاد كردم ورا * بدين كار دلشاد كردم ورا ز مالِ من او راست زر سىهزار * رود هرچه خواهد كند اختيار » ز نيكو نهادى آن نامور * چو آزاد شد خادم و يافت زر بشد ، خانقاهى برآورد زود * بر او بود تا چشم عمرش غنمود 60 بوقاى كبير اندر اين سال هم * به عقبى نهاد از زمانه قدم به فرمان به جايش گزين شد پسر * كه موسى بُدى نام آن نامور مخالفت بغداديان با غلامان خليفه « 1 » ز حكم غلامان « 2 » همين سال خوار * بيفتاد دستور دانا ز كار سر بخردان احمد ابن خصيب « 3 » * كه از راستى داشت در دل نصيب ز روى طمع دشمن او شدند * هرآن چيز بودش همه بستدند 65 سوى شام كردند او را گُسى « 4 » * از آن مردمان ديده خوارى بسى اوتامش « 5 » از آن مردمان شد وزير * به نزديكى مستعين ناگزير چو آن كار هم با غلامان فتاد * به يك ره گذشتند از راه داد نرفتند كس جز به راه هوا * از آن كارها شد همه بىنوا شدند اهل بغداد از اين فتنهجو * از آن قوم والى بپيچيد رو 70 كشيدند دست ستم شهريان * بد آمد بسى بر غلامان از آن تبه شد در آن شهر بىمر غلام * سپاهى ز بغداديان شد تمام سوى سامره آوريدند روى * ز قوم غلامان شدند جنگجوى غلامان ديگر در آن بوموبر * بُدند از اوتامش پر از خون جگر از اينرو نگشتند كس رزمخواه * اوتامش در آن رزمگه شد تباه
--> ( 1 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 62 ) . سب : به زخم غلامان . ( 3 ) ( ب 63 ) . در اصل و سب : حصيب . ( 4 ) ( ب 65 ) . سب : او را بسى . ( 5 ) ب 66 ) . اتامش : « و چنان بود كه مسرور ، از آن پيش جعلان ترك را به جاى موسى پسر اتامش به باذ آورد فرستاده بود » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6454 ) .